چه داروی تلخی است ، وفاداری به خائن

صداقت با دروغگو  و مهربانی با سنگدل . . .

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

                                                   یکی را آرزو کردی و رفتی 

                                                برایش پرس و جو کردی و رفتی

                                                   تو هم تا آبرو از من گرفتی 

                                                 مرا بی آبرو کردی و رفتی . . .

 

 

 

 

 

خیانت دیدم وُ گفتم : تلافی می کنم من هم
اگر با دیگری باشم؛ سبک تر می شود دردم
خیانت کردم اما تو؛ ز من با طعنه پرسیدی :
چرا با اینکه بیزاری دچار ترس و تردیدی؟
خیانت کردی و چون ابر؛ به شَکَّم گریه باریدم
خیانت کردم وُ اشکی به چشمانت نمی دیدم
تلافی کردم و دردی فزون گردیده بر دردم
درونت از غمم خالیست ؛  خیانت من به خود کردم
گناهت گردنم مانده ؛ چه تاوانی که پس دادم
چه کردم با خیالاتم ؛ نخواهد رفت از یادم .

 

 

 

دوستت دارم

تکیه کلام تو بود

من بی جهت به آن تکیه داده بودم…!!!

 

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

 

مشکل از تو نبود

از من بود

با کسی حرف میزدم

که سمعک هایش را

پیش دیگری جا گذاشته بود . . .

 

 

وقتی گلدان شکست ...

مادرم گفت حیف بود ...

پدرم گفت قشنگ بود ...

خواهرم گفت مال من بود ...

برادرم گفت گران بود ...

مادربزرگم گفت دوستش داشتم ...

   ولی وقتی دلم شکست کسی آه هم نگفت...

 

 

مسافر

سالهاست که از یاد رفته ام...
گاهی...
مسافری...
رهگذری...
آواره ای...
از کنارم می گذرد...
دلت شکسته؟...
خوب می شود همسفر

خوب می شود...

باران کـه می بـارد......

دلـم بـرایت تنـگ تـر می شـود.....


راه می افـتم ... بـدون ِ چـتـر ...

من بـغض می کنـم ....آسمـان گـریـه ...

 

 

 تو کجايي سهراب؟آب را گل کردند.

تو کجايي سهراب؟ آب را گل کردندچشم ها را بستند و چه با دل کردند...

واي سهراب کجايي آخر؟... زخم ها بر دل عاشق کردند

خون به چشمان شقايق کردند!

تو کجايي سهراب؟ که همين نزديکي عشق را دار زدند,

همه جا سايه ي ديوار زدن!

واي سهراب دلم را کشتند...

دلتنگی

 

من و تو میدانیم کز پی هر تقدیر ، حکمتی می آید

من و فرسایش دل ، تو و تصمیم و مکان ، ما و تقدیر و زمان

چه شود آخر دلتنگیها ! خدا می داند . . .

 


 

 

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری دوم www.pichak.net كليك كنيد 

 

 

شهرت گم شده

 

میان همه ی جویها که همراه همه ی رودها،به دریا سرازیر می شدند جوی کوچکی هم بود که هیچ میل

سرازیر شدن به دریا را نداشت.وقتی سایر جویها پرسیدند چرا؟گفت:من هر چند در مقابل عظمت دریا بس

ناچیز و خوارم ...اما...

من "گمنامی گم نشده"رابیشتر از" شهرت گم شده "دوست دارم...

ای آسمان ...باور مکن کاین پیکر محزون منم

من نیستم!....من نیستم!

رفت عمر من،از دست من...

این عمر مست وپست من..

یک عمر با بخت بدش بگریستم،بگریستم!

لیک عمرپای اندرگلم...

باری نپرسید از دلم ....

من چیستم؟من کیستم؟

 

والپیپر های عاشقانه جدید

 

عشق مبهم

 

 به جرات می گویم که دوستش دارم !

سبکی نوین از دوست داشتن در دل من!

دوست داشتنی که حتی خودم هم نمی دانم به کیست !!!  

فقط می دانم حس زیبایی ست!

 

شاید اگر می دانستم دل را به که باختم تلخی دل کندن از  او را احساس نمی کردم چرا که قبل ها

شیرینی دلدادگی به او را چشیده بودم!

سلام عزیزم.خوش آمدید

 

 

قصه

         

                                  پایان قصه ی ما را همان اول لو دادند...

            همان جایی که گفتند:

                                                        یکی بود ٬ یکی نبود....!   

 سلام عزیزم .خوش آمدید

 

راز نگاه

 

یک ساعت تمام بدون آنکه حرفی بزنم به رویش نگاه کردم.

فریاد زد: آخر خفه شدم...چرا حرفی نمی زنی ؟ ؟ ؟

گفتم : نشنیدی ؟! ... برو .....

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar22.com

 

اشعار

صد بار شدم عاشق و مردم صدبار

 تابوت خودم به گور بردم صدبار

من غره از اینکه صد نفر گول زدم

دل غافل از آنکه گول خوردم صدبار

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar22.com

جز مسخره نیست عشق تا بوده و هست

با مسخره گی جهانی انداخته دست...

ایکاش که در دل طبیعت میمرد

این طفل حرامزاده از روز الست...

 بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar22.com

گفتم که بیا کنون که من مستم ، مست!

ای دختر شوریده دی و مست پرست

گفتا که تو باده خوردی و مست شدی

من مست بدون باده میخواهم ، پست!

 

 

حقیقت تلخ

 

او رفت...

من خودم او را فرستادم!ولی پس از رفتن او احساس کردم که هیچکس  را واقعا نمی توانم دوست داشته

باشم...باور کنید هیچ نمیدانستم که با مرگ و عشق من هم برای همیشه میمیرد ولی چکار میتوانم

بکنم؟

رفته بود...مرده بود...و هرچه داشتم با خودش همراه ساخته بود...برده بود...من عشق را پس از درک این

حقیقت تلخ ساختم ولی هنگامی که دیگر همه چی را باختم...بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar22.com

اشک خون

 

از ناله سرشکسته و کمر شکسته ی فقیری که در پهنای این ظلمت بیداد پرور،فریادرسی ندارد...

از همه چیز...

از همه کس...

از همه جا...همه جای این بازار مکاره که در سکوت ستم بارش ، دلالان ، شرافت انسانها را به مزایده

گذاشته اند ،اشک خون می بارد...

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar22.comصد بار شدم عاشق و مردم صدبار

                          تابوت خودم به گور بردم صدبار

                                         من غره از اینکه صد نفر گول زدم

                                                               دل غافل از آنکه گول خوردم صدبار

 

 

 

پایان زندگی من

همه چیز با پول بود ... و پول مرا رقصاند ... و من بی پول رقصیدم!

همه جا وحشت بود... و وحشت مرا ترساند ...و من وحشت زده ترسیدم!

همه جا سرد  بود... و سرما مرا لرزاند ... و من سرمازده لرزیدم!

آنقدر ترسیدم تا ترس از من متنفر شد و آنقدر لرزیدم تا قلبم از جا تکان خورد و به زیر پایم افتاد ...

و قلبم له شد...و من زیر پای خودم جان دادم...

 

                                                                        کارت عکس های متحرک زیبا و خوشکل و خفن وجدید

خوشبختی و پدرم

و اینکه امروز ناگهان یاد مرگ پدرم افتادم ! به خاطر سوالی که یکی از دوستانم ساده ام از من کرد که: ...

(راستی چرا اکثریت مردم در این دنیا و اجتماع روی خوشبختی را نمی بینند؟؟؟ )

گفتم :برادر یک روز هم من همن سوال را با پدرم در میان گذاشتم.گفتم : پدر؟ راستی تو هیچ روی

خوشبختی را دیده ای؟...

پدرم خندید!خوشبختی؟در این اجتماع؟! من که ندیدم !

گفتم :چرا؟

گفت :نمیدانم ... همین قدر میدانم که  تنها شبی اشتباها سایه اش را ، سایه خوشبختی را در خواب

دیدم...بر اسبی زرین سوار بود.به پای اسبش افتادم،زین اسب را در آغوش کشیدم،به سینه فشردم و

بوسیدم...بوسیدم وخندیدم...خندیدم و گریه کردم!درست مثل گریه ی دیوانه ی بخت برگشته ای که یکبار

دیگرپس از عاقل شدن تنها از شدت خوشحالی دیوانه شده باشد!آنوقت گفتم آخر چرا؟ خوشبختی یکبار

در کلبه خراب مبنده من را نمیکوبد؟مگر من ؟ مگر فرزند من؟ بشر نیستیم ؟!سایه ی خوشبختی با نعره

های جگر خراش صدا را در سینه ام خفه کرد...فریاد کشید: برو انسان ساده دل.تا هنگامی که کف دست

تو انچه که هست ، هست.خوشبختی را در این اجتماع با تو کاری نیست!

به کف دستم نگاه کردم...شرافت خو را دیدم که مغرورانه و سرفراز پینه های دستم را نوازش می کرد...

                                                 بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar22.com

سرچشمه اشک

 

پرسیدم از سرشک که سرچشمه ات از کجاست؟

نالید و گفت (سر) زکجا و (چشمه) از کجاست؟

لبخند لب ندیده ی قلبم که پیش عشق...

هروقت دم ز خنده زدم گفت نابجاست !!!

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar22.com

شب عشق

 

من اشک سکوت مرده در فریادم

دای سرپا شکسته در بیدادم

این ها همه هیچ...ای خدای شب عشق

                   نام شب عشق را که برد از یادم؟               

 

بهاربيست                   www.bahar22.com

من باید آنچه را احساس می کنم بنویسم... و مینویسم!

ولی تو ای پاسدار جهالت!...اگر میخواهی دهان فریاد مرا قفل کنی...قفل کن!...اما فراموش نکن که همان

انسانی که دیروز ندانسته برای تو قفل می ساخت امروز دانسته کلیدش را برای من میسازد...

دراین شب ظلمت امیدم به لحظه های رعد وبرق است که روشن کند راه گم شده ام را

...روزنه ی امیدم لحظه ی رعد وبرق است که شاید

زدم به دست حسرت صدبار بر جبینم

صدبار دست حسرت کوبید بر زمینم!

 

 

داستان کوتاه و زیبای خانم باهوش

یه روز یه زن و مرد ماشینشون تصادف ناجوری میکنه و هر دو ماشین به شدت داغون میشه، ولی هر دو نفر سالم میمونن.
وقتی که از ماشینشون پیاده میشن و صحنه تصادف رو میبینن، مرد میگه:

- ببین چیکار کردی خانم! ماشینم داغون شده!
– آه چه جالب، شما یه مرد هستید!
مرد با تعجب میگه:
– بله، چطور مگه؟
– چقدر عجیب! همه چیز داغون شده ولی ما دو نفر کاملاً سالم هستیم!
– منظورتون چیه؟

ادامه نوشته

گفتم: خدایا از همه دلگیرم گفت: حتی از من؟

گفتم: خدایا دلم را ربودند گفت: پیش از من؟

گفتم: خدایا چقدر دوری گفت: تو یا من؟

گفتم: خدایا تنهاترینم گفت: پس من؟

گفتم: خدایا کمک خواستم گفت: از غیر من؟

گفتم: خدایا دوستت دارم گفت: بیش از من؟

کوله بارم بر دوش، سفری باید رفت، سفری بی همراه

گم شدن تا ته تنهایی محض

یار تنهایی من با من گفت: هر کجا لرزیدی، از سفرترسیدی

تو بگو، از ته دل، من خدا را دارم...

شاید این چند سحر فرصت آخر باشد که به مقصد برسیم!

 

 

     تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

ترک آزارم نکردی ترک دیدارت کنم

آتش اندازم به جانت بس که آزارت کنم

قلب بیمار مرا بازیچه می پنداشتی؟

انقدر قلبت بیازارم که بیمارت کنم

من گلی بودم در این گلشن تو خارم کرده ای

همچو خاری در میان گلرخان خوارت کنم

همچنان دیوانگان در کوچه بازارت کشم

کهنه کالایت بخوانم بی خریدارت کنم

بعد از این لاف صفا و مهر با مردم نزن

خلق را آگاه از طبع ریاکارت کنم

ای سبکسر دوست میداری سبکسر تر ز خویش

با خبر شهری از آن گفتار و کردارت کنم

هر کجا گویم که هستی ، وین زبانبازی ز چیست؟

تا ابد در بند تنهایی گرفتارت کنم ...

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد