اگه یکی دورتون زد .... !!!
واستــ ـون مـــرام گذاشته طرفــ ....
الان دیگه ملتــ ازاین کارا نمیکنن ؛
الان از رو همـــ ــدیگه رد میشن .... !!!!!
اگه یکی دورتون زد .... !!!
واستــ ـون مـــرام گذاشته طرفــ ....
الان دیگه ملتــ ازاین کارا نمیکنن ؛
الان از رو همـــ ــدیگه رد میشن .... !!!!!
وقتـــی اولین بار شکستــ ، گمان میکرد
از سر کودکـــی اش بود ...
خودش را سرزنش کرد
وتصمیـــم گرفتــ از این به بعــ ـد
دیگـــر کودک نباشد !!!
روز بعــ ـد ، وقتی بزرگــ شد ،
باز هــ ـم شکسـ ـتــ ...
این بار مثـ ـل ِ بچــ ـه ها گریه نکـــرد !!
این بار مثل ِ بزرگــ تر هــ ـا ، بغض کرد و درد کشید ؛
با خودش عهــ ـد کرد
که فـــ ــــــراموش کند تا خوبــ شود !!
ساعتــی پس از فراموشی شکستــ ...
و باز هم شکستــ ... و باز هم شکستــ ...
امــ ـا
نه فریاد می کشید نه درد ...
نه گریه می کــ ـرد ، نه بغض ...
توان ِ گلایــ ـه هم نداشتــ !!
مهم هــ ـا دیگر برایش مهم نبودند !!
او بــ ـه تلافـــ ـی ِ آنهمــــه شکستن
تمــــ ـــام ِ عهــ ــدهایش را شکستــ !!
دستـــ کشیـــ ـد از بودنهـــ ـا
و فقط رفتـــ ....
خنـــــــــــده دار استــــ ...
نه ؟؟؟
که تــ ــو مــــــــــرا دور بزنــ ـی
و من دلم را خوش کنم
به اینکــــــــــــه
در محــ ـاصــــــــره ی توأم .... !!!
آن روزهـــــــا که مشترکــ مورد نظــ ــر بودی ،
هیچــ ــ ـــوقتــــ
در دسترس نبودی ...
چـــه برســـــد الان ،،
که نــــه مشتـــرکــی ، نه در دستــرس
و نــــه مـــ ــورد نظـــــــر ... !!
و شخصیتــ من قضاوتــ کنــــی ،
خودتـــ را جــای من بگذار !!
از مسیری که مــن گذشته ام عبور کن ؛
با غصــه ها ، تردید هــا ، ترسهــا
درد هــ ـــایم و خنده هــایم زندگی کن !!
یادتــ باشــد
هر کســـی سر گذشتی دارد !!
هرگاه بــه جــ ـای من زندگـــی کردی ،
آنگاه میتــوانی درباره ی من
قضاوتـــ کنـــــی ... !!
حـــــــــالا که قرار استـــ از تو
(( عبـــــــــــــــور کنم )) ،
بگــــ ــــــذار کفشهـــــــــــــــایم را در بیاورم ؛
تو هنــــــــــــــوز هم
برایم مقـــــ ـــــــــــدسی ....
دلتــ به ماندن نبود جــــانم ...
بــــ ـــرو ...
گدایی چشمانتــ را دیگر بلد نیستم ...
مگــــ ـر یادتــــ نیستــ ؟؟؟
نذر کرده بود که
(( کـــــــــــــوه شوم
پای نبودنهـــایت بایستم ... )) !!
خودتـــ باش ...
به اعتماد هیچ شانه ای اشکــ نریز ..
به اعتبار هر اشکی هـــــم شانه نباش !!
آدمی به خودی خود نمی افتـــد ؛
اگــ ـــر بیفتد از همان سمتـــی می افتد ،
که تکیه کرده استـــ !!
نـَمـَڪ بـر زَخمـَمـ نـَپــآشـ
یــآدَتـ بــآشـَد..
ایـטּ نـَمـَڪ هـآ را اَز سـَرِ سـُفـره دِلـِ مـَטּ بـَرداشتـے..
کلاغ جان!
قصه من به سر رسید...
سوار شو!
تو را هم تا خانه ات می رسانم...
یــادم بــاشـــد ، امشب بعضی از آرزوهایم را دَم ِ در بگذارم
تــا رفتگـــر ببــــرد ! بیچــاره او
ما بقــی را هم نقــدا" بــا خود بــه گور می بـــرم
ما بقــی همــان " آرزوی بــا تــو بودن " است
نتــرس جانکم
حتــی آرزوی ِ داشتنت را هم بــه کســی نمی دهم
خدای خوبم هرگزکسی رابه انچه قسمتش نیست عادت مده!

صدای نفس هایت در آغوش او از این دور هم آزارم می دهد لعنتی...آرامتر نفس نفس بزن!
میان ماندن و نماندن
فاصله تنها یک حرف ساده بود
از قول من
به باران بی امان بگو :
دل اگر دل باشد ،
آب از آسیاب علاقه اش نمی افتد
ادمی که منتظر است هیچ نشانه ای ندارد
هیچ نشانه ی خاصی!
فقط یا هر صدایی بر میگردد
برای دفتر خاطراتم که مدتهاست دیگر چیزی در آن نمی نویسم...
حـتـی برای آدمهای حسودی که دورو برم می چرخیدند و خـیـلـی دیـــرشناختمشان...!
برای بـی خـیـالــی و آرامشی که مدتهاست که دیگر ندارمش...
خنده هایی که دارم فراموششان می کنم...
...
و برای خودم که حالا دیگـر خیلی عوض شده ام !!!